خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آیدکجا از عهده خواب گران من برون آید؟
۲
زهی غفلت که با این زشت کاری چشم آن دارمکه یوسف از غبار کاروان من برون آید
۳
پر پروانه گردد پرده گوش آسمانها رازلب چون ناله آتش عنان من برون آید
۴
نفس چون مشک سوزد در جگر وحشی غزالان رابه قصد صید چون ابر و کمان من برون آید
صفحهٔ ۱ از ۳