خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز قید جسم جانهای عزیز آسان برون آیدبه خوابی یوسف بی جرم از زندان برون آید
۲
نگیرد رنگ دنیا هر که دارد جوهر مردیکه تیغ تیز از دریای خون عریان برون آید
۳
خط شبرنگ میآید برون از لعل سیرابشبه آیینی که خضر از چشمه حیوان برون آید
۴
سیه گردید از عشق لباسی روزگار منخوشا روزی که این شمع از ته دامان برون آید
صفحهٔ ۱ از ۳