خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۹۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش بود گر کاهلی یک سو نهیوز همه یاران تو زوتر برجهی
۲
هست سرتیزی شعار شیر نرهست دم داری در این ره روبهی
۳
برفروز آتش زنه در دست توستیوسفت با توست اگر خود در چهی
۴
گر غروب آمد به گور اندرشدیباز طالع شو ز مشرق چون مهی
صفحهٔ ۱ از ۳