خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاسایدکه از دست کشاکش رشته های جان بیاساید
۲
اگرنه بر امید وصل یوسف طلعتی باشدبه چندین چشم، چون زنجیر در زندان بیاساید؟
۳
به راهش تا فشاندم نقد جان آسوده گردیدمچو تخم آسوده گردد در زمین، دهقان بیاساید
۴
نمکدان بشکند گر شور محشر در گریبانشنمک پرورده لعل ترا کی جان بیاساید؟
صفحهٔ ۱ از ۲