شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۲۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل سودازده در طره دلدار افتادگل بچینید که دیوانه به بازار افتاد
۲
همچو مفلس که فتد راه به گنجش ناگاهبوسه را راه به کنج دهن یار افتاد
۳
هر تنک حوصله ره یافت در آن خلوت خاصشیشه ماست که از طاق دل یار افتاد
۴
بر دل خونشده دندان نگذارد، چه کند؟کار گوهر چو به انصاف خریدار افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth