شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ارباب تنعم ز نوا می افتدجام لبریز چو گردد ز صدا می افتد
۲
با توکل سفری شو که درین راه، به چاههرکه از دست نینداخت عصا می افتد
۳
می شود عیب هنر، نفس چو افتاد خسیسکری و کوری و لنگی به گدا می افتد
۴
دایم از عیش دو بالاست چراغش روشندل هرکس که در آن زلف دو تا می افتد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth