خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل محال است ز ما عشوه دنیا ببردیوسف آن نیست که فرمان زلیخا ببرد
۲
این گرانی که من از بار علایق دارمنیست ممکن که مرا سیل به دریا ببرد
۳
بیش ازین نیست که هرکس توانگر باشدحسرتی چند ز ما بیش ز دنیا ببرد
۴
کاش می ماند بجا تخته ای از کشتی ماکه ازین ورطه به ساحل خبر ما ببرد
صفحهٔ ۱ از ۴