شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۳۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کردمنع بیطاقتی قبله نما نتوان کرد
۲
نتوان آب گرفت از جگر تشنه تیغدل ز دلدار به تدبیر جدا نتوان کرد
۳
با گهر از صدف پوچ گذشتن سهل استدو جهان چیست که در عشق فدا نتوان کرد؟
۴
تن چه باشد که دریغ از سگ آن کو دارند؟استخوان چیست که در کار هما نتوان کرد؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth