خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟کف خاکی چه قدر سیلی سیلاب خورد؟
۲
ترک آداب بود حاصل هنگامه میمی حرام است بر آن کس که به آداب خورد
۳
شود از زخم نمایان جگرش جوهردارهرکه از چشمه تیغ تو دمی آب خورد
۴
تا بود دل بصفا، نفس مکدر باشددزد بیدل جگر خویش به مهتاب خورد
صفحهٔ ۱ از ۳