شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۳۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زدتر نشد هر که دلیرانه بر این دریا زد
۲
هرکسی حاجت خود را به دری عرض نموددست دریوزه ما بر در استغنا زد
۳
به ادب باش که سر در قدم تیغ افشاندچون حباب آن که درین بحر دم بیجا زد
۴
گر خس و خار تعلق نبود دامنگیرمی توان خیمه چو شبنم به چمن هرجا زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth