خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق اول به دل سوخته آدم زدمایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد
۲
در دل و جان ملک شور قیامت افتادزان نمک کز لب خود بر جگر آدم زد
۳
تن خاکی که همان دید ز انسان ابلیسمشت خاکی است که بر دیده نامحرم زد
۴
من همان روز ز جمعیت دل شستم دستکه صبا دست در آن طره خم در خم زد
صفحهٔ ۱ از ۴