خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟تا نظر باز کنم ناوک بیداد رسد
۲
بر سر هر گره زلف تو لرزم که مباددست خشکیده ای از جانب شمشاد رسد
۳
می شود دل نشود مضطرب از آمدنت؟دست و پا گم نکند صید چو صیاد رسد؟
۴
جگرم تازه نشد از گهرافشانی ابرمگر این سوخته را برق به فریاد رسد
صفحهٔ ۱ از ۲