خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیستم گل که مرا برگ نثاری باشدتحفه سوختگان مشت شراری باشد
۲
باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوهمن نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد
۳
غنچه آبله ام، برگ قناعت دارمروزی من ز دو عالم سر خاری باشد
۴
تیره روزان جهان را به چراغی دریابتا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد
صفحهٔ ۱ از ۳