خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دلی را که محبت صدف راز کندزخمش از تیغ محال است دهن باز کند
۲
عاشق از سرزنش خلق چرا اندیشد؟شمع جایی که زبان در دهن گاز کند
۳
کوه تمکین ترا ناله بود خنده کبکبه چه امید کسی درد دل آغاز کند؟
۴
از لطافت نشود حسن مصور، ورنهسنگ را تیشه من آینه پرداز کند
صفحهٔ ۱ از ۳