خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بودشبنم خلد نظر باز گل روی تو بود
۲
شعله شوخ ملاحت ز رخت می تابیدآب حیوان صباحت همه در جوی تو بود
۳
چشم بر سرمه نمی کرد سیه، مژگانتوسمه از طاق دل افتاده ابروی تو بود
۴
سرو برجسته بستان رعونت بودیشاخ گل دست نشان قد دلجوی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۲