خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بودشب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
۲
نور چون چشم ز پیشانی من می باریدتا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود
۳
از گهر بود اگر رشته من آبی داشتپرده لاغریم چربی پهلوی تو بود
۴
آن که می برد مرا از خود و از راه کرمباز می داد به خود هر نفسی، بوی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۴