خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شوددایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
۲
باده گر آب حیات است به اندازه خوش استخون چو بسیار شود نشتر آزار شود
۳
از پریشان نظری بس که دلم مجروح استزنگ بر آینه ام مرهم زنگار شود
۴
هرکجا پرده ز روی تو فتد، بر شبنمدامن لاله و گل بستر بیمار شود
صفحهٔ ۱ از ۲