خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بردباری من موج می شود لنگرز خاکساری من صدر آستان گردد
۲
فلک ز بار غم من به خاک بندد نقشزمین ز بال و پر شوقم آسمان گردد
۳
اگر چه خضر ز آب حیات سیراب استز یاد تیغ تواش آب در دهان گردد
۴
شدی چو پیر ز اهل جهان کناری گیرکه هرکه مانده شود بار کاروان گردد
صفحهٔ ۱ از ۲