خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فلک ز لنگر من باوقار می گرددزمین ز سایه من بیقرار می گردد
۲
جنون ز سنگ ملامت نمی کند پرواچو کبک مست درین کوهسار می گردد
۳
سر کلافه اگر گم نکرده چرخ، چرابه گرد خاک چنین بیقرار می گردد؟
۴
ز چارپای عناصر پیاده هرکس شدبه دوش چرخ چو عیسی سوار می گردد
صفحهٔ ۱ از ۴