خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۷۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان کز آن لب خامش عتاب می باردز آرمیدن ما اضطراب می بارد
۲
ترست از عرق شرم چهره تو مدامستاره دایم ازین آفتاب می بارد
۳
به چشم عاشق لب تشنه سبزه لب جوستاگرچه زهر ز تیغ عتاب می بارد
۴
که گفته است در ابر سفید باران نیست؟که شرم حسن ز روی نقاب می بارد
صفحهٔ ۱ از ۳