خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۷۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تمام رس نبود باده ای که کف داردکه عیب دار بود گوهری که تف دارد
۲
بغیر آدم خاکی که گوهری است یتیمکدام در گرانمایه نه صدف دارد؟
۳
ز چشم زخم حصاری است ناتمامیهاکه ماه نو، خط آزادی از کلف دارد
۴
برای قطره دهن پیش ابر باز کنددل پر آبله ای بحر از صدف دارد
صفحهٔ ۱ از ۳