شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۸۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز جلوه تو دل روزگار می ریزدبنای صبر و شکیب و قرار می ریزد
۲
دوام حسن ترا نیست نسبتی با گلبه پای سرو تو خون بهار می ریزد
۳
به خاکساری من نیست هیچ کس در عشقبه چشم آینه عکسم غبار می ریزد
۴
چه غم ز رفتن چشم است پیر کنعان را؟شکوفه برگ خود از بهر بار می ریزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth