خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسدکه آب تلخ به سرچشمه بقا نرسد
۲
اثر ز گرمروان بر زمین نمی ماندبه گرد آتش این کاروان صبا نرسد
۳
کجا رسد دل بی دست و پای ما ز تلاشبه خلوتی که به بال ملک دعا نرسد
۴
فغان که سرکشی و ناز را دو ابرویشگذاشته است به طاقی که دست ما نرسد
صفحهٔ ۱ از ۳