شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۸۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شدچو نقش پای زمین گیر آرمیدن شد
۲
به جرم این که چو شمع آتشین زبان گشتمتمام هستی من صرف لب گزیدن شد
۳
اگر چه سوخت رگ وریشه مرا غم عشقخوشم که دانه من فارغ از دمیدن شد
۴
به گرد بالش گوهر فرو نیارد سرچنین که قطره من تشنه چکیدن شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth