خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شدکباب را زنمک شوق آتش افزون شد
۲
شدم به بتکده از کعبه سر برآوردممرا کلید در بسته نعل وارون شد
۳
نرفت از دل من خارخار عشق برونغبار هستی من گردباد هامون شد
۴
ز چوب نرمی من مهربان شدند اغیاراگر زعشق دد ودام رام مجنون شد
صفحهٔ ۱ از ۳