خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به زیر چرخ مقوس که جاودان ماندکدام تیر شنیدی که در کمان ماند
۲
نصیب من ز جوانی دریغ وافسوس استز گلستان خس وخاری به باغبان ماند
۳
بهشت بوته خاری است با کهنسالیخوش است عالم اگر آدمی جوان ماند
۴
ز زنگ آینه اش صیقلی نمی گرددچو خضر هر که درین نشأه جاودان ماند
صفحهٔ ۱ از ۴