شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۰۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز راه صلح مهیای جنگ می آیدز مومیایی او کار سنک می آید
۲
امید رحم بود کفر ازان خدا ناترسکه گر به کعبه رود از فرنگ می آید
۳
ز شیشه بال پریزاد اگر شکسته شودخیال یار هم از دل به تنگ می آید
۴
غبار آه ز دل می شود بلند مرابه شیشه دل هر کس که سنگ می آید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth