خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خود برآ که نسیم بهار میآیدسبکروی ز سر کوه یار میآید
۲
ز بوی خون گل و لاله میتوان دریافتکه از قلمرو آن دل شکار میآید
۳
رهش به کوچه زلف نگار افتاده استچنین که باد صبا مشکبار میآید
۴
به هرکجا که رود سبز میکند چون خضرپیام خشکی اگر زان دیار میآید
صفحهٔ ۱ از ۳