خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که با تو حرف شهیدان عشق میگویدکه خون شبنم از آفتاب میجوید
۲
به اشک روی مرا شسته طفل خودراییکه هفته هفته رخ خویش را نمیشوید
۳
در آن دیار که ماییم بیغمی کفر استهوای ابر ز دل میل باده میشوید
۴
کراست زهره که از آستین برآرد دستصبا درین چمن از شرم گل نمیبوید
صفحهٔ ۱ از ۳