شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۰۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی تو صبر از دل بی‌تاب می‌بردآیینه اختیار ز سیماب می‌برد
۲
این حیرتی که در دل و در دیده من استبسیار تشنه‌ام ز لب آب می‌برد
۳
می دست خالی از سر بی‌مغز من گذشتاز کلبه فقیر چه سیلاب می‌برد
۴
دیوانگان ز تهمت مستی مسلمندآن را که عقل هست می ناب می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth