خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق ز رفتن دل بیتاب میبردفیضی که خاک از آمدن آب میبرد
۲
در سینههای صاف نگیرد قرار دلآیینه اختیار ز سیماب میبرد
۳
در چشم داغ دیده کشد سرمه از نمکپروانه را کسی که به مهتاب میبرد
۴
نگذاشت آب در جگر تیغ زخم منجان از سفال تشنه کجا آب میبرد
صفحهٔ ۱ از ۳