خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نالان مباد هر که به فریاد من رسددردش مباد هر که به درد سخن رسد
۲
انداز ساق عرش کمین پایه من استچون دست فکرتم به کمند سخن رسد
۳
چون گل برآورم ز گریبان خاک سردست نسیم اگر به گریبان من رسد
۴
بیگانه را به جلوه گه یار ره مبادسوزم اگر نسیم به پای لگن رسد
صفحهٔ ۱ از ۳