خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیسی دمی کجاست به درد سخن رسدپیش از دم هلاک به بالین من رسد
۲
دانی چه روز دست دعا می رسد به عرشروزی که این غریب به تخت وطن رسد
۳
عالم تمام پرده فانوس حسن اوستاینجا به شمع طور پیرهن رسد
۴
بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته استکوتیشه تا به داد سرکوهکن رسد
صفحهٔ ۱ از ۲