خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قربانیان شکفته به قصاب برخورندچون پل بغل گشاده به سیلاب برخورند
۲
جمعی که ره به چاشنی فقر برده اندبر روی بوریا ز شکر خواب برخورند
۳
صاف جهان به مردم خاموش می رسدلب بسته کوزه ها ز می ناب برخورند
۴
اقبال دیدگان به گنهکار و بیگناهبا جبهه گشاده چو محراب برخورند
صفحهٔ ۱ از ۳