شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۱۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فال وصال او دل رنجور می‌زنداین شمع گشته بین که در سور می ‌زند
۲
با شهپری که پرتو مهتاب برق اوستشوقم صلا به انجمن طور می‌زند
۳
در سینه عمرهاست که زندانی من استرازی که بوسه بر لب منصور می‌زند
۴
آن کس که خرمن ز ثریا گذشته استاز حرص دست در کمر مور می‌زند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth