خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط تو راه دین ودل وهوش می زندته جرعه ای است این که به سرجوش می زند
۲
از خط سبز مستی حسن تو کم نشداین می به شیشه رفت وهمان جوش می زند
۳
بر آتش عذار تو دامان دیگرستهر سیلیی که خط به بناگوش می زند
۴
از خط فزودمستی آن چشم پر خماردر نوبهار چشمه فزون جوش می زند
صفحهٔ ۱ از ۳