خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زینسان که شیشه خنده مستانه می زندآخر شراب بر سر پیمانه می زند
۲
بیکار نیست گریه بی اختیار شمعآبی بر آتش دل پروانه می زند
۳
درمشک سوده تابه کمر غوطه می خوردمشاطه ای که زلف ترا شانه می زند
۴
در کشوری که مشرق دلهای روشن استخورشید گل به روزن کاشانه می زند
صفحهٔ ۱ از ۲