شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۱۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا سالکان به آبله پایی نمی رسندصد سال اگر روند به جایی نمی رسند
۲
تا التجا به ناخن تدبیر می برنداین عقده ها به عقده گشایی نمی رسند
۳
این کاهها چنین که مقید به دانه اندهرگز به وصل کاهربایی نمی رسند
۴
از موج اضطراب اگر پر برآورنداین آبهای مرده به جایی نمی رسند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth