خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد بهار وخلق به گلزار می رونددیوانگان به دامن کهسار می روند
۲
گلها که دوش رو ننمودندی از حجابامروز دسته دسته به بازار می روند
۳
دریاب فیض صحبت روحانیان که زودچون بوی گل ز کیسه گلزار می روند
۴
از قید دود زود برون می جهد شرارروشندلان به عالم انوار می روند
صفحهٔ ۱ از ۴