شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنندآیینه دار صبح امیدش نمی کنند
۲
خونهای مرده قابل تلقین فیض نیسترحم است بر کسی که شهیدش نمی کنند
۳
از باز دید حاصل عمرم به باد رفتآسوده آن که دیدن عیدش نمی کنند
۴
باشد گران چو زنگ بر آیینه خاطرانهر طوطیی که گفت وشنیدش نمی کنند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth