خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دولت ز دستگیری مردم بپا بودفانوس این چراغ ز دست دعابود
۲
هر غنچه واشود به نسیمی درین چمنمفتاح قفل جود ز دست گدا بود
۳
بازیچه نسیم شود کاسه سرشهر دل که چون حباب اسیر هوا بود
۴
پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کردتا کی گره به کار من بینوا بود
صفحهٔ ۱ از ۳