خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آزاده ما برگ سفر هیچ نداردجز دامن خالی به کمر هیچ ندارد
۲
از سنگ بود بی ثمری دست حمایتآسوده درختی که ثمر هیچ ندارد
۳
از عالم پر شور مجو گوهر راحتکاین بحر به جز موج خطر هیچ ندارد
۴
از چشمه خورشید مجو آب مروتکاین جام به جز خون جگر هیچ ندارد
صفحهٔ ۱ از ۵