خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طفل است و غم نالهٔ ما هیچ ندارداین غنچه سر و برگ صبا هیچ ندارد
۲
پیداست ز هر قطرهٔ شبنم که درین باغعشقی که هوایی است بقا هیچ ندارد
۳
گفتم به تهیدستی امّید ببخشایگفتا الف قامت ما هیچ ندارد
۴
نخل قد او دید و ز شرم آب نگردیدشاخ گل این باغ، حیا هیچ ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲