خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پروای خط آن عارض گلفام ندارداز سادگی این صبح غم شام ندارد
۲
پاس دل خود دار که آن زلف گرهگیریک دانه بغیر از گره دام ندارد
۳
با دوری دلها چه کند قرب مکانیشکر خبر از تلخی بادام ندارد
۴
شمشیر کشیدی وبه خونم ننشاندیافسوس که آغاز تو انجام ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳