خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان بردکاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد
۲
تمکین تو از کوه گران گرد برآوردرفتار تو آسودگی از سرو روان برد
۳
شد جوشن داودی ما لاغری از تیغاین موج خطر کشتی ما را به کران برد
۴
محشور شود رو به قفا روز قیامتهرکس که ز دنیا دل وچشم نگران برد
صفحهٔ ۱ از ۳