خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برداز شیشه ما دهشت این سنگ صدا برد
۲
مرغ قفس این بخت برومند نداردباد سحر این دامن گل را به کجا برد
۳
در خدمتش استاده بپا دار مکافاتسهل است اگر فوطه ربا فوطه مابرد
۴
جست از خم چوگان حوادث سر منصوراین گوی سعادت ز میان دار فنا برد
صفحهٔ ۱ از ۳