خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داغ از جگر سوختگان دیر برآیدخورشید ز مغرب به قیامت بدر آید
۲
در هرنظر آن چهره به رنگ دگر آیدچون عاشق رخسار تو یکرنگ برآید
۳
آن چشم نه خوابی است که تعبیر توان کردآن زلف شبی نیست به افسانه سرآید
۴
در هر شکنی دام تماشاست مهیااز زلف گرهگیر تو چون دل بدرآید
صفحهٔ ۱ از ۴