خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرا از خم می فلاطون برآیدز دریای رحمت کسی چون برآید
۲
غزالان کنند آن زمان ته دو زانوکه دیوانه ما به هامون برآید
۳
برآید شکر خند ازان لعل میگونبه نازی که شیرین به گلگون برآید
۴
تبسم به خون غوطه زدتابرآمدازین تنگنا تا سخن چون برآید
صفحهٔ ۱ از ۴