خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذبیداری شب است به صاحبدلان لذیذ
۲
پیکان آبدار تو چون میوه بهشتگردیده است زخم مرا در دهان لذیذ
۳
هست از طعام لذت اطعام بیشتربر میزبان خورش شود از میهمان لذیذ
۴
از باده جنون سر هر کس که گرم شدسنگ ملامت است چو رطل گران لذیذ
صفحهٔ ۱ از ۴