خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگاروای بر چشمی که از دستش بود بیماردار
۲
هر تهی مغزی ندارد جوهر میدان فقرکز تهیدستی زند درجان خود آتش چنار
۳
آنچه می آید به کار از شعر، می ماند به جاسوده گردد از جواهر آنچه ننشیند به کار
۴
سست در گفتار مانند گنهکاران مباشسعی کن چون بیگناهان بر سخن باشی سوار
صفحهٔ ۱ از ۴